نجم الدين ابو الرجاء قمى

158

تاريخ الوزراء ( فارسى )

مواعيد او كاذب آمد . آنچه او را در دماغ بود ، چون ناقهء صالح ، عليه السلام ، از سنگ بيرون آمد . شعر : و انى لارضى منك ما بين تالدى * لوا بصره الواشى لفرت بلابله بسوف و من أنى و كيف و بالمنى * و بالوعد حتى يسأم الوعد باذله و بالنظرة العجلى و بالحول ينقضى * اواخره ما يلتقى و اوائله سلطان سنجر در عهد پيرى به تحريض مكين ابو على به رى آمد ، و سلطان مسعود از ظاهر همدان كوچ كرد و به اسدآباد رفت ، رسولان آمدند و از هر دست سخن گفتند ؛ عاقبت عهدى وثيق با سلطان سنجر كردند ، و سلطان مسعود جريده به خدمت سلطان ( 138 پ ) سنجر رفت . چون سلطان سنجر به رى آمد ، رجوع كارها با مجد الدين ابو الحسن عمران بود ، وزير و اصحاب مناصب زيردست او بودند . جهانيان چون دامن پاى او مىبوسيدند ، صبح اقبال او از شادى خندان بود . چون سلطان با خراسان رفت ، بفرمود تا او را گرفتند ، و هلاك كردند . در حق او اين بيت‌ها گفته‌اند ، شعر : اى شاه وزير و پهلوان چندكشى * كان خردى چند خردمند كشى زين‌سان كه ترا ديو ببردست ز راه * فرزند ندارى ، ارنه فرزند كشى سلطان مسعود از خدمت سلطان سنجر بازگرديد ، به مشتى بغداد رفت . بعد از آن اتابك شمس الدين ايلدگزو اتابك ارسلان ابه و اتابك اياز و شاه ارمن ، به غيظ خاصبك پسر يلنگرى متفق شدند ، و راه عصيان سپردند . سلطان ( 139 ر ) مسعود ، به سبب